سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

روزهای مادرانه من

ویزیت چهارم بارداری ...

1393/1/20 19:14
نویسنده : fatima
185 بازدید
اشتراک گذاری

 

یه پست با تاخیر دیگه  !

 

یکشنبه 17 فروزدین 1393 برای چهارمین ویزیت بارداری نوبت داشتم ، ساعت 6 عصر ...

وارد اتاق خانوم دکتر که شدم برگه سونو آنومالی رو دادم بهش و نشستم ...

خانوم دکتر هم با دقت هر دو برگه رو خوند و یه چیزایی رو تو پرونده ام اضافه کرد ... 

بعد هم وزن و فشارم رو اندازه گرفت و با لبحند گفت چه خوب چاق نشدی ها !!

 

آخه من قبل از ازدواج لاغر بودم ، بعد از ازدواج با بابا جون مهربون شما اینقدر بهم خوش میگذشت که چاق شدم !       Gemini

 

وقتی هم که شما اومدی تو دلم ، اون 3-4 هفته اول ، قبل از +شدن بی بی چک و دادن آزمایش ، چون تقریبا مطمئن بودم شما تو دلمی خوشحال بودم و اشتهام زیاد شده بود و بازم چاق شدم !

اما از هفته 5 به بعد چشمت روز بد نبینه ، افتادم به حال و روزی که میدونی و وزن کم کردم ...

 

و الان بعد از گذشت 19 هفته و 4 روز همه ی نقاط اضافی چاق شده تو بدن مامان آب شدن و منتقل شدن به شکم !

به خاطر همین اصلا چاق نشدم خدا رو شکر ، فقط شکمم مثل یه توپ بسکتبال زده بیرون ... و من عاااااااااااااااااااااااااااااااااااشق این شکم بیرون زده ام !

 

 

 

 

 

بعد خانوم دکتر ازم خواست که روی تخت دراز بکشم تا صدای خوشگل قلب شما رو بشنوه

من دراز کشیدم و بعد صدای قشنگ قلبت تو فضای اتاق پخش شد ...

وای که چقدر خوب بود ...

هر بار صدای قلبت رو میشنوم به اندازه همون بار اول ذوق میکنم و باز اشک میشینه تو چشمام و باز خدا رو به خاطر داشتنت شکر میکنم ...

 

که یه دفعه نمیدونم چه کار کردی تو دل مامان که صدایی که پخش میشد پر از خش شد ! خانوم دکتر هم دستگاه رو سریع از روی دلم برداشت و یه قدم رفت عقب و گفت : عصبانی شد دیگه!!!

 

انگار اصلا خوشت نمیاد که زیاد تو کارت سرک بکشن !!

از این دستگاه ها هم گویا خوشت نمیاد !!

آره پسری ؟؟؟!!!   .....

الهی قربون شما و همه ی ادا اصولات برم مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

در آخر هم خانوم دکتر برای مامان قرص امگا3 و کلسیم و مولتی پریناتال تجویز کرد به اضافه اون پودر

مکمل غذایی معروف !!   ( میگم معروف چون مامان اصلا طعمش رو دوست نداره و هنوز اون قبلی که

تجویز کرده بود برام همینطور نصفه مونده )

 

از مطب دکتر اومدم خونه و وقتی بابا اومد رفتیم خونه ی عمه اکرم (عمه ی مامان) که از کربلا اومده

بودن،بعد از شام هم زودی برگشتیم خونه چون بابا خسته بود و خوابش میومد ، همینطور من!

 

 

 

 

 

شازده کوچولوی سیاره ما ،

از خدا میخوام همه ی نی نی هایی که الان با هم توراهید ،

همه صحیح و سالم و به موقع قدم روی زمین بزارید و

کلی خونه رو با ورودتون چراغونی کنید ... آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 

 

 

 

 

 

  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان خانمی
21 فروردین 93 12:55
آخ آخ آخ از اون مکمل نگو که کابوس روز و شبای من شده. همسری به زور اونا رو بهم میده بخورم واقعا بد طعم هستن. منم دماغم و میگیرم و همه رو یهویی قورت میدم که طعمش حالیم نشه. ولی همین که خدا لطف کرد و این کوچولوها رو به ما داد ما حاضریم به خاطرشون هر سختی رو تحمل کنیم. مگه نه فاطیما جونم؟؟؟؟؟
fatima
پاسخ
آره دورش بگردم ... اوایلش که یه دور میخوردم یه دور گلاب به روتون دوباره برمیگردوندم تازه مال من مثلا شکلاتیه اما طعم همه چی میده الا شکلات
ندا ماماني باربد
23 فروردین 93 8:04
سلام فاطيما جان تبريك ميگم بهت بخاطر اين هديه آسمونيِ دوست داشتني... تمام مطالب وبت رو خوندم ، خيلي زيبا و با احساس مينويسي. اميدوارم بسلامتي اين چند ماه باقي مونده رو هم پشت سر بذاري و پسرت رو سالم و سلامت به آغوش بكشي. خوشحال ميشم به وب وروجك تو راهي من هم سر بزني
fatima
پاسخ
سلام ندا جون ممنون از محبتت ، نظر لطفته به چشم
ندا ماماني باربد
23 فروردین 93 8:07
ضمناً فاطيما جان با اجازه لينكت كردم
fatima
پاسخ
به همچنین